تبليغاتX
دستها -
کیمیاگری
همون پسر بچه (تو یه اپیزود دیگه)

واسه مادر بزرگش توضیح می ده که چجوری همه چی ایراد داره: مدرسه...خونه...دوستا...و...

مادربزرگه که مشغول پختن کیک بوده میپرسه:

-کیک دوس داری؟

-آره.

روغن چی؟

-نه.

-حالا دو تا تخم مرغ؟

-وووی نه مادربزرگ.

-آرد چی؟از آرد خوشت می آد؟جوش شیرین میخوری؟

-نه نه حالم از همشون به هم میخوره.

-آره عزیزکم.همه ی این چیزا به تنهایی بد به نظر می رسن اما وقتی به درستی با هم مخلوط شن یه کیک خوشمزه درس میشه.

خدا هم همینجوری عمل میکنه.خیلی وقتا تعجب می کنیم که چرا خدا میذاره ما یه عالمه سختی رو تحمل کنیم.این همه درد واسه ی چی وقتی دستاش قدرت هر رهایی رو داره واسه ما؟!!!

ولی اون میدونه که وقتی همه ی این مشکلات بد مزه کنار هم چیده شن تو مسیر زندگی

نتیجه همیشه خوبه.

فقط باید بهش اعتماد کنیم...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:33  توسط روان شناس کوچولو |