![]() |
![]() |
|
| کیمیاگری |
|
باباهه داشت روزنامه می خوند اما پسر کوچیکش مدام مزاحمش می شد.
حوصله ی بابا سر رفت و یه صفحه از روزنامه رو ـکه نقشه ی جهان توش بود- تیکه تیکه کرد و به پسره داد. :بیا واست کاری دارم.یه نقشه ی دنیاس.ببینم میتونی اونو دقیقا همون طور که هست بچینی؟ و دوباره رفت سرغ روزنامه اش.میدونست پسره تموم روز مشغول این کاره. اما یه ربع بعد... پسرک با نقشه ی کامل برگشت. باباهه با تعجب پرسید:مامانت بهت جغرافی یاد داده؟!!! پسره :جغرافی دیگه چیه؟ اتفاقا پشت همین صفحه تصویر یه "آدم" بود. وقتی تونستم اون آدمو دوباره بسازم دنیا رو دوباره ساختم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 20:38 توسط روان شناس کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
شاهد بی پایان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|