تبليغاتX
دستها
کیمیاگری
امروز دلم یه جعبه ی مداد رنگی می خواد تا...

تا به هرکی می رسم یه مداد آبی رنگ هدیه بدم.

تا به هرکی می رسم دستشو بگیرم و با مدادم آبی رنگش کنم.

همه ی مدادای آبی رنگ برای دستایی رو به آسمون آبی رنگ.

امروز روز منه.

دارم بدجوری بزرگ می شم ولی هنوز یه آدم کوچیکم.

 خدایا خودت به بزرگیت این کوچیکو در پناه دستات بگیر.

به امید آخرین پرواز آبی

"آمین".

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 12:13  توسط روان شناس کوچولو | 
وقتی میگه بیا خوب یعنی دلش تنگ شده.

چرا صداشو نمی شنوی؟

وقتی هی نیگات می کنه و نمی بینی غصه اش می گیره آخه بد جوری دلش گیره.

چرا صداش نمی کنی؟

وقتی گاهی دردت می آد نگو چرا من؟

دستاتو پر از نیاز کن تا نازتو بخره.

دلتو پر از دردای آگاهانه کن تا نزدیکیشو لمس کنی.

صدا می آد... میشنوی؟

 

"آیا من برای بنده ام کفایت نمی کنم؟"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 19:11  توسط روان شناس کوچولو |