تبليغاتX
دستها
کیمیاگری
به شبهایی فکر میکنم که بی ستاره و بی مقصد تو آسمون سیاه رنگ هزار راه خیره موندم.

شاید راست میگفت که برای پیدا کردن!!! نیازی به طول و عرض سماوی و ابعاد فلکی نیست.

بدون ستاره ی قبطی هم میشه به قبله ی یقینی عمیق نماز خوند.

شب شهاب بارون با همه ی سوز سرماش و با وجود کامل بودن ماه و شدت نورش میشد آذرگوی ها و شهاب های زیبایی رو دید و از شادی فریاد کشید.

ولی میخواس چیز دیگه ای بگه:

به کهکشان آندرومگا اشاره کرد و گفت...

خودتو رو این تیکه از زمین تصور کن..

حالا از خودت بیرون بیا و بالا برو...

خودتو از بالا ی ایران ببین...

برو بالاتر...

حالا از قاره ی آسیا به پایین نگاه کن...

بالاتر...

کره ی زمین...

بالاتر...

منظومه ی شمسی...

بالاتر...

کهکشاه راه شیری...

بالاتر...

کهکشان های دیگه که مثل ذره ی غبار دیده میشن تو جهانی که مرکز و گوشه نداره.

حالا خودتو به خاطر بیار!!!

خدایی که اون همه عظمت تو ید قدرتشه...تو رو صدر مخلوقاتش قرار داده.

تو سرور تمام کائناتی.

ذره ی وجود تو   تو این عالم بی در و پیکر میتونه دلشو بلرزونه.

محض خاطر تو  تو قلب کوچیکت جا میگیره.

تو میون دو بی انتها قرار داری.

بی انتهای درون و بیرون.

 

دلت از غصه ها نگیره خوب من.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:49  توسط روان شناس کوچولو |