تبليغاتX
دستها
کیمیاگری
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد

با این همه

از منبربلند باد

بالا که می رود

درخت ها چه زود به گریه می افتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 9:32  توسط روان شناس کوچولو | 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:40  توسط روان شناس کوچولو | 
شب در چشمان من است به سیاهی چشمانم نگاه کن.

روز در چشمان من است به سفیدی چشمانم نگاه کن.

شب و روز در چشمان من است.

به چشمهای من نگاه کن.

پلک اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:9  توسط روان شناس کوچولو | 
امشب وقتی دارم مینویسم که ماه کامله و من کنار بابایی دراز کشیدم.

یه بابایی خسته.

توی راه که می اومدم پیش بابا یواشکی تصمیم گرفتم که وقتی دیدمش بپرم تو بغلش.تا بفهمه بعد از دو هفته خیلی دلم براش تنگ شده .

گفته بودم که یه دختر خوشبختم چون وقتی منو دید از همون دور آغوششو برام باز کرد.

بابایی بلا پیش دستی کرد.

چقدر کیف داره تمام بی قراری ها و بی حوصلگی ها و تمام دلتنگی نبود مامانتو تو آغوشش بیرنگ کنی.

امشب ماه کامله و هوا پاک و سکوت همه جا شنیده میشه.

من خونه و بابا و خدا رو دوست دارم.

همین برای خوشبختی کافیه.مگه نه؟

شب بخیر.

هما

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 10:18  توسط روان شناس کوچولو | 
ازت دعوت می کنم به طرز مهر ورزیدن خودت دقیق بشی.

عشق البته مستلزم تن به خطر دادنه.خطر رد شدن و مورد بی اعتنایی قرار گرفتن.

نزدیک شدن به دیگران ممکنه با فاصله گرفتن اونا همراه باشه.

تعهد و سپارش اساس یه رابطه ی عاشقانه اس.

تازه از ویژگی های عشق اصیل:


حفظ فردیته بطوریکه هویت اشخاص زیر سوال نره.

آدمایی که همو دوست دارن بدون هم میتونن زندگی کنن ولی انتخاب میکنن که با هم زندگی کنن.

با عشق زندگی و موجودیت ما دست کم تو زندگی یکی دیگه تفاوت ایجاد میکنه.

 

 

اما یه چیزی هست:

برای عاشق شدن این خود ما هستیم که تصمیم میگیریم و باید خودمون هم بهاشو بپردازیم.

ادامه دارد.......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 10:31  توسط روان شناس کوچولو |