|
دستها
|
||
|
کیمیاگری |
تا به هرکی می رسم یه مداد آبی رنگ هدیه بدم.
تا به هرکی می رسم دستشو بگیرم و با مدادم آبی رنگش کنم.
همه ی مدادای آبی رنگ برای دستایی رو به آسمون آبی رنگ.
امروز روز منه.
دارم بدجوری بزرگ می شم ولی هنوز یه آدم کوچیکم.
خدایا خودت به بزرگیت این کوچیکو در پناه دستات بگیر.
به امید آخرین پرواز آبی
"آمین".
چرا صداشو نمی شنوی؟
وقتی هی نیگات می کنه و نمی بینی غصه اش می گیره آخه بد جوری دلش گیره.
چرا صداش نمی کنی؟
وقتی گاهی دردت می آد نگو چرا من؟
دستاتو پر از نیاز کن تا نازتو بخره.
دلتو پر از دردای آگاهانه کن تا نزدیکیشو لمس کنی.
صدا می آد... میشنوی؟
"آیا من برای بنده ام کفایت نمی کنم؟"
I pray you will be our eyes
and watch us where we go
and help us to be wise
in times when we do not know
let this be our prayer
when we lose our way
lead us to a place
guide us with your grace
to a place where we will be safe
I pray we will find your light
and hold it in our hearts
when stars go out each night
let this be our prayer
when shadows fill out day
lead us a place
we ask that life be kind
and watch us from above
we hope each soul will find
another soul to love
let this be our prayer
just like every child
........................................................................................................................................
prayer(دعا)
wise(عاقل)
grace(لطف)
shadow(ظلمت)
fill out(پر کردن)
واسه مادر بزرگش توضیح می ده که چجوری همه چی ایراد داره: مدرسه...خونه...دوستا...و...
مادربزرگه که مشغول پختن کیک بوده میپرسه:
-کیک دوس داری؟
-آره.
روغن چی؟
-نه.
-حالا دو تا تخم مرغ؟
-وووی نه مادربزرگ.
-آرد چی؟از آرد خوشت می آد؟جوش شیرین میخوری؟
-نه نه حالم از همشون به هم میخوره.
-آره عزیزکم.همه ی این چیزا به تنهایی بد به نظر می رسن اما وقتی به درستی با هم مخلوط شن یه کیک خوشمزه درس میشه.
خدا هم همینجوری عمل میکنه.خیلی وقتا تعجب می کنیم که چرا خدا میذاره ما یه عالمه سختی رو تحمل کنیم.این همه درد واسه ی چی وقتی دستاش قدرت هر رهایی رو داره واسه ما؟!!!
ولی اون میدونه که وقتی همه ی این مشکلات بد مزه کنار هم چیده شن تو مسیر زندگی
نتیجه همیشه خوبه.
فقط باید بهش اعتماد کنیم...
حوصله ی بابا سر رفت و یه صفحه از روزنامه رو ـکه نقشه ی جهان توش بود- تیکه تیکه کرد و
به پسره داد.
:بیا واست کاری دارم.یه نقشه ی دنیاس.ببینم میتونی اونو دقیقا همون طور که هست بچینی؟
و دوباره رفت سرغ روزنامه اش.میدونست پسره تموم روز مشغول این کاره.
اما یه ربع بعد...
پسرک با نقشه ی کامل برگشت.
باباهه با تعجب پرسید:مامانت بهت جغرافی یاد داده؟!!!
پسره :جغرافی دیگه چیه؟ اتفاقا پشت همین صفحه تصویر یه "آدم" بود.
وقتی تونستم اون آدمو دوباره بسازم دنیا رو دوباره ساختم.
به سالهایی که هنوز نیومده نگاه کن.
چند سال هنوز داری؟
چند سال؟
میدونی چرا هنوز خودتو پشت درهای بسته پیدا میکنی؟
میدونی چرا هنوز جوابی نشنیدی؟
میدونی چرا هنوز دل کوچیکت آروم نگرفته؟
میدونی چرا هنوز چشات پر اشکه؟
میدونی چرا هنوز پر از تمنای خواهشی و دستات خالیه؟
...
آروم باش خوب من
هنوز وقتش نرسیده که بدونی.
هنوز وقتش نرسیده.
شاید راست میگفت که برای پیدا کردن!!! نیازی به طول و عرض سماوی و ابعاد فلکی نیست.
بدون ستاره ی قبطی هم میشه به قبله ی یقینی عمیق نماز خوند.
شب شهاب بارون با همه ی سوز سرماش و با وجود کامل بودن ماه و شدت نورش میشد آذرگوی ها و شهاب های زیبایی رو دید و از شادی فریاد کشید.
ولی میخواس چیز دیگه ای بگه:
به کهکشان آندرومگا اشاره کرد و گفت...
خودتو رو این تیکه از زمین تصور کن..
حالا از خودت بیرون بیا و بالا برو...
خودتو از بالا ی ایران ببین...
برو بالاتر...
حالا از قاره ی آسیا به پایین نگاه کن...
بالاتر...
کره ی زمین...
بالاتر...
منظومه ی شمسی...
بالاتر...
کهکشاه راه شیری...
بالاتر...
کهکشان های دیگه که مثل ذره ی غبار دیده میشن تو جهانی که مرکز و گوشه نداره.
حالا خودتو به خاطر بیار!!!
خدایی که اون همه عظمت تو ید قدرتشه...تو رو صدر مخلوقاتش قرار داده.
تو سرور تمام کائناتی.
ذره ی وجود تو تو این عالم بی در و پیکر میتونه دلشو بلرزونه.
محض خاطر تو تو قلب کوچیکت جا میگیره.
تو میون دو بی انتها قرار داری.
بی انتهای درون و بیرون.
دلت از غصه ها نگیره خوب من.
گاهی هر چی که تو آسمون شب دنبال ماه میگردی از نگاهت پنهون میمونه...
گاهی که از این همه سکوت تشنه ی یه صدا و فقط یه صدا میشی...
گاهی که هر چی به در بسته ی حکمت میکوبی فقط صبر میاد....
گاهی و تنها گاهی که فکر میکنی داره باهات بازی میکنه...
چیزی نگو.
چیزی نخواه.
حتی منتظر هم نمون.
فقط بهش اعتماد کن.
همین.
اسمتو صدا میزنن...........میشنوی؟
مبادا بیان و تو نباشی!!!
مبادا در دلت بسته باشه!!!
مبادا در بزنن و تو نفهمی!!!
مبادا...
فرشته ها میان.
فرشته ها حتما میان.
خدا اون ور تر منتظره.
مبادا دلت شکسته باشه و فرشته ها دست خالی برگردن!!!
|
|